معنی حکیمة
5 بازدید
[ حَ مَ ] (ع ص) تأنیث حکیم. زنی حکیم. ج، حکیمات. و در عرب چهار تن این عنوان و لقب دارند که آنان را حکیمات العرب خوانند. رجوع به حکیمات شود.[ حُ کَ مَ ] (اِخ) بنت امیمة. تابعیة است.[ حُ کَ مَ ] (اِخ) بنت غیلان الثقفیة زوجهٔ یعلی ابن مرة. صحابیه است و او یک حدیث از رسول اکرم(ص) روایت کرده است.
کلمات همقافیه با «حکیمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر