معنی حکک
6 بازدید
[ حُ کُ ] (ع اِ) مردمان بد. || الحاح کنندگان گاه نیاز. (منتهی الارب).[ حِ کَ ] (ع اِ) جِ حکة. (دهار) (منتهی الارب). رجوع به حکة شود.[ حَ کَ ] (ع اِ) سنگی باشد سپید مانند رخام و سپیدتر از رخام و سخت تر از گچ. || نوعی از رفتار و آن برفتار زن کوتاه ماند که در رفتن دوش بجنباند. || (اِمص) خراشیدگی. || سودگی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حکک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کک» برای سرودن شعر