معنی حکایت کردن
9 بازدید
[ حِ یَ کَ دَ ] (مص مرکب) نقل کردن. حدیث کردن. قصه کردن. یاد کردن : آنچه در غیبتت ای دوست بمن میگذرد نتوانم که حکایت کنم الا بحضور.سعدی. یکی از بزرگان اهل تمیز حکایت کند ز ابن عبدالعزیز.سعدی. این حکایت که میکند سعدی بس بخواهند در جهان گفتن.سعدی. || شباهت داشتن : درخت ترنج از بر و برگ رنگین حکایت کند کلّهٔ قیصری را.ناصرخسرو. بتی دارم که چین ابروانش حکایت میکند بتخانهٔ چین.؟
کلمات همقافیه با «حکایت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر