معنی حکام
7 بازدید
[ حُ کْ کا ] (ع اِ) جِ حاکم. حاکمان. حاکمین. فرمانفرمایان. فرمانروایان. داوران.[ حُ کْ کا ] (اِخ) حکام عرب در جاهلیت پانزده تن بوده اند؛ اکثم بن صیفی. حاجب بن زراره. اقرع بن حابس. ربیعةبن مخاشن. ضمرةبن ابی ضمره تمیمی. عامربن ضرب. غیلان بن سلمةالقیسی. عبدالمطلب. ابوطالب. عاص بن وائل. علاءبن حارثه قریشی. ربیعةبن حذار از قبیلهٔ اسد. یقمربن شدّاخ. صفوان بن امیه. سلمةبن نوفل از قبیلهٔ کنانه. (منتهی الارب).[ حَ کْ کا ] (اِخ) ابن سلم کنانی. محدث و ثقه است.
کلمات همقافیه با «حکام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر