معنی حویل
5 بازدید
[ حَ ] (ع ص) شاهد. || کفیل. || (اِمص) برگردانیدگی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || قصد و آهنگ چیزی. (منتهی الارب). || حذاقت و جودت نظر. || قدرت بر تصرف چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «حویل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر