معنی حولی
9 بازدید
[ حَ لی ی ] (ع اِ) اسب و گوسفند یک ساله. ج، حوالی. (مهذب الاسماء). یک ساله از ستوران ناکفته سم و غیر آن. حولیة مؤنث آن و حولیات جمع آن. (از منتهی الارب). ستوران سم دار و غیر آن که یک سال بر آنها گذشته باشد: چون یکساله گردد [ بچهٔ اسب ] حولی گویند. (تاریخ قم). و رجوع به صبح الاعشی ج ۲ ص ۳۰ شود.[ حَ لا ] (ع ص) رجل حولی؛ مرد سخت حیله گر. (منتهی الارب). || حائل. (اقرب الموارد). ج، حَولَیات. (از اقرب الموارد). رجوع به حائل شود.
کلمات همقافیه با «حولی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر