معنی حولة
5 بازدید
[ حَ لَ ] (ع اِ) حلیة. (منتهی الارب). || (اِمص) توانایی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || حذاقت و جودت نظر. || تحول و انقلاب. حالی بحالی شدن. || بر پشت اسب قرار گرفتن. (اقرب الموارد).[ لَ ] (ع اِ) شگفت. (منتهی الارب). عجب. (اقرب الموارد). ج، حول: هذا من حولةالدهر؛ این از عجایب روزگار است. (از منتهی الارب). و به این معنی سه لغت دیگر نیز آمده حولانه (و در اقرب الموارد حَولان)، حَوِلَه و حولانه بضم حاء. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || امر منکر و زشت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (ص) رجل حولة؛ مرد سخت حیله گر. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ حُ وَ لَ ] (ع ص) سخت حیله گر. (از منتهی الارب): رجل حولة.[ لَ ] (اِخ) ناحیه ای است در شام از اعمال و توابع حمص، میان حمص و طرابلس. (معجم البلدان).[ لَ ] (اِخ) ناحیه ای است میان بانیاس و صور از اعمال و توابع دمشق مشتمل بر روستاها. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «حولة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر