معنی حوض
5 بازدید
[ حَ ] (ع اِ) آبدان. برکه. (منتهی الارب). جایی که برای آب در زمین سازند. آبگیر. (یواقیت العلوم) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). ج، حیاض، احیاض. (منتهی الارب): بدشت دگر بینمت آبگاه بحوض دگر بینمت آبخور.مسعودسعد. حوض ز نیلوفر و چمن ز گل سرخ کوه نشابور گشت و کان بدخشان. عثمان مختاری. خبر بردند شیرین را که فرهاد به ماهی حوض بست و جوی بگشاد.نظامی || حوض ظرف مدور برنجینی بود که در خیمهٔ شهادت برپا و از برنج صیقلی ترتیب یافته بود و در میانهٔ خیمهٔ جماعت و مذبح قدری رو بطرف جنوب گذارده شده، کهنه و خدمه هیکل قبل از آنکه در خدمت خود شروع نمایند دستهای خود را در آنجا شست و شو میدادند. (قاموس کتاب مقدس). - امثال: حوض نساخته قورباغه پیدا شد. - حوض الحمار؛ دشنام است یعنی شکسته سینه. (منتهی الارب). مهزوم الصدر. (اقرب الموارد). || (مص) گرد آوردن آب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ ] (اِخ) نام کواکبی چند از دب اکبر: و پیش بنات النعش بزرگ ستارگان بکردار نیم دایره، آنرا حوض خوانند. (التفهیم). رجوع به دب اکبر از صور کواکب و نفایس الفنون شود.
کلمات همقافیه با «حوض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وض» برای سرودن شعر