معنی حوصلة
7 بازدید
[ حَ صَ لَ ] (ع اِ) چینه دان مرغان. و بتشدید لام نیز آید. (از منتهی الارب). علف دان مرغ. (مهذب الاسماء). ژاغر. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). ج، حواصل. (مهذب الاسماء): مثل این گاوان که هرگزشان نبود دل بکاری جز بکار حوصله.ناصرخسرو. || بن شکم تا زهار از هر چیزی. || مقر آب در تگ حوض. (منتهی الارب). || (اِ) در تداول، کنایه از شکیب و صبر و تاب و طاقت و تحمل. (آنندراج). کنایه از تاب و تحمل. (برهان): حوصله کن. - باحوصله؛ شکیبا. باتحمل. - بی حوصله؛ بی تاب. بی صبر. - پرحوصله؛ بردبار: تهیدست مردان پرحوصله بیابان نوردان بی قافله.سعدی. - تنگ حوصله؛ ملول. بی صبر و تحمل. ناشکیبا: جز حادثات حاصل این تنگنای چیست ای تنگ حوصله چه کنی تنگنای خاک. خاقانی. - حوصله بسر رفتن؛ بیتاب و تحمل شدن. حوصله سرآمدن. - حوصله پرداز: بادهٔ حوصله پرداز لب و چشم بتان نیست از سلسلهٔ تاک ز میخانهٔ کیست. صائب (از آنندراج). - حوصله دار: پیاله از سر فغفور میزند تیغش که باده میخورد از شاه کاسه حوصله دار. اثر (از آنندراج). - حوصله داشتن یا نداشتن؛ تحمل داشتن یا نداشتن. حال مساعد برای کاری داشتن یا نداشتن. پروای کار داشتن یا نداشتن. میل و رغبت بکاری داشتن یا نداشتن. - حوصله کردن؛ میل و رغبت نشان دادن. شکیبایی کردن. صبر کردن. - کم حوصلگی؛ ملالت. بی حوصله بودن. - کم حوصله؛ کم ظرفیت: فلان مرد کم حوصله است.
کلمات همقافیه با «حوصلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر