معنی حوشب
7 بازدید
[ حَ شَ ] (ع اِ) خرگوش. || گوساله. || روباه نر. || ستور تهیگاه درآمده و برآمده، از لغات اضداد است. (منتهی الارب) (آنندراج). || شکال گاه دست و پای ستور. (منتهی الارب). شکالگاه. (السامی فی الاسامی) (آنندراج). || استخوانی که در جانب درونی سم باشد میان عصب و وظیف یا استخوان خرد مانند سلاما که میان سر ساق و سم اسب است و یا استخوان پیوند سردست. || جماعت و گروه. (منتهی الارب) (آنندراج). بزرگ شکم. ج، حواشب. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «حوشب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شب» برای سرودن شعر