معنی حوزة
6 بازدید
[ حَ زَ ] (ع اِ) ناحیه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). ناحیت. (مهذب الاسماء). || مرکز. مجتمع. - حوزةالملک؛ دارالملک. پای تخت. بیضهٔ ملک. دارالسلطنه. عاصمه. کرسی. قصبة. (یادداشت مرحوم دهخدا). - حوزهٔ انتخابات. - حوزهٔ درس. - حوزهٔ قضائی. || میانهٔ ملک. || انگوری است. (منتهی الارب). || فرج زن. || طبیعت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «حوزة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زة» برای سرودن شعر