معنی حوذ
5 بازدید
[ حَ ] (ع مص) گرد آوردن. (منتهی الارب) (آنندراج). احاطه کردن. (اقرب الموارد). || سخت راندن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج) (تاج المصادر بیهقی). || نگاه داشتن و پاس داشتن بر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج). محافظت کردن بر چیزی. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «حوذ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وذ» برای سرودن شعر