معنی حوجم
5 بازدید
[ حَ جَ ] (ع اِ) جِ حَوجَمَة. (آنندراج) (منتهی الارب). گل سرخ. (منتهی الارب) (برهان قاطع). ورد احمر. ورد بر بالای آن نشستن و خوابیدن قطع شهوت کند و قوت باه برطرف شود. (برهان قاطع). گل سرخ و گویند گل سفید و گویند گل صدبرگ. (مهذب الاسماء). رجوع به حوجمة شود.
کلمات همقافیه با «حوجم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جم» برای سرودن شعر