معنی حوایج
5 بازدید
[ حَ یِ ] (ع اِ) توابل. دیگ افزارها. || جِ حاجة و این خلاف قیاس است. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). جِ حاجة. مأخوذ از تازی، کارهای لازم و حاجت ها. (ناظم الاطباء). رجوع به حوائج شود.
کلمات همقافیه با «حوایج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یج» برای سرودن شعر