معنی حوال
8 بازدید
[ حِ ] (ع اِ) حائل میان دو چیز. (منتهی الارب) (آنندراج). هر چیز که میان دو چیز حایل و حاجز گردد. || (مص) محاولة، (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). اراده کردن. (از اقرب الموارد). و در اساس آمده: حوال و محاوله؛ طلب کردن چیزی است با حیله. (از اقرب الموارد). رجوع به محاوله شود.[ حِ ] (ع اِ) انقلاب و تغیر. (اقرب الموارد). گردش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). - حوال الدهر؛ گردش زمانه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || پیرامون. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء): هو حواله؛ او پیرامون آن است. (ناظم الاطباء). دور و دایره. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «حوال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر