معنی حواضن
5 بازدید
[ حَ ضِ ] (ع ص، اِ) جِ حاضنة. (ناظم الاطباء). - سفع حواضن؛ دیگ پایه های لازم گیرندهٔ جای. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حواضن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضن» برای سرودن شعر