معنی حواصل
5 بازدید
[ حَ صِ ] (ع اِ) جِ حوصله. (ناظم الاطباء) (زمخشری). و آن مرغی است بسیارخوار بزرگ حوصله و این جمع را فارسی زبانان بجای مفرد بکار برند،همان مرغ. مرغی است سپید که اکثر بر کنارهٔ آبها نشیند و چون حوصلهٔ نهایت کلان دارد، بر واحد اطلاق آن جمع کرده اند چه در حقیقت حواصل جمع حوصله است. (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء): عماری از بر ترکی تو گفتی که طاووس است از پشت حواصل. منوچهری. زرین همای چتر سپهر است بال تو بی بال چون حواصل آگین چه مانده ای. خاقانی. و رجوع به بحر الجواهر و ابن بیطار و تحفهٔ حکیم مؤمن و ذخیرهٔ خوارزمشاهی شود. || پوستین و جامه ای که از پوست حواصل سازند.
کلمات همقافیه با «حواصل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صل» برای سرودن شعر