معنی حواز
5 بازدید
[ حَ وْ وا ] (ع ص) مبالغهٔ حائز. (از اقرب الموارد). گردآرندهٔ دلها و غالب شونده بر آن. اغواکننده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). - حوازالقلوب؛ گردانندهٔ دلها و غالب شوندهٔ بر آن که ارتکاب نامرضیات بسبب آن شود و روایت شده حواز جمع حازه است و هی الامور التی تحز فی القلوب و تحک و تؤثر و تتخالج فیها ان تکون معاصی لفقدالطمأنینة الیها. (از منتهی الارب).[ حُ وْ وا ] (ع اِ) گوگالهای کلان. (از منتهی الارب). الجبعلان الکبار. (از اقرب الموارد).[ حَ وازز ] (ع اِ) جِ حازّة. (ناظم الاطباء). رجوع به حازة شود.
کلمات همقافیه با «حواز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر