معنی حوار
5 بازدید
[ حُ / حِ ] (ع اِ) بچهٔ ناقه همین که بزاید یا آنکه از شیر بازشده باشد. (منتهی الارب). بچهٔ اشتر همین که زاییده شود یا مادامی که از شیر بازداشته شود. بچهٔ اشتر نر و ماده یکسان بود تا شیر میخورد. (مهذب الاسماء). ج، احوره. (مهذب الاسماء) (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). حیران. حوران. (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). و رجوع به صبح الاعشی ج ۲ ص ۳۳ شود.[ حِ / حَ ] (ع مص) جواب و اصل آن مصدر است از حاوره محاورة. (منتهی الارب). جواب و پاسخ. (ناظم الاطباء). کسی را جواب دادن. (ترجمان بن علی). محاوره. (زوزنی). مجاوبه. (المصادر بیهقی). جواب دادن. (دهار). مراجعهٔ کلام. (اقرب الموارد).[ حُ وْ وا ] (ع اِ) میدهٔ سپید و هر طعامی که آنرا سپید کرده باشند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «حوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر