معنی حوادث
6 بازدید
[ حَ دِ ] (ع ص، اِ) جِ حادثه. (منتهی الارب). پیش آمدها. سختیها و بلاهای زمانه. (آنندراج) (ناظم الاطباء). بلا و حادثه و ماجرا و عارضه. (ناظم الاطباء): از علم سپر کن که بر حوادث از علم قویتر سپر نباشد.ناصرخسرو. حوادث از فلک و روزگار نیست عجب فلک همیشه چنین بود و روزگار چنین. معزی. بزیر سنگ حوادث فتاده را چه طریق جز آنقدر که بپهلو چو مار برگردد.سعدی. بحوادث متفرق نشوند اهل بهشت طفل باشد که ببانگ جرسی برخیزد.سعدی. - حوادث الدهر؛ سختیها و بلاهای زمانه. (ناظم الاطباء). - حوادث روزگار؛ ریب المنون. بلاهای زمانه. || سرگذشت. (ناظم الاطباء). - حوادث نگار؛ خبرنگار. واقعه نگار.
کلمات همقافیه با «حوادث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دث» برای سرودن شعر