معنی حو
5 بازدید
[ حَ وو ] (ع اِ) ظاهر و آشکار. (منتهی الارب). بیّن. (اقرب الموارد): لا یعرف الحو من اللو؛ نشناسد ظاهر را از خفی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). گویند: حو، به معنی راندن شتر و لو به معنی حبس کردن آن است و گفته اند: مراد از کلمهٔ حو، نعم یعنی آری و مراد از کلمهٔ لولا یعنی نه است. و گویند حو حق و لو باطل است. (اقرب الموارد).[ حُ وو ] (ع اِ) جِ حَوّاء. (منتهی الارب). رجوع به حواء شود. || جِ احوی. (ناظم الاطباء).(ع اِ صوت) زجر است بزان را. (منتهی الارب). کلمه ای است که بدان گوسفند را زجر کنند و مصدر آن حوحاة است، به معنی زجر کردن گوسفندان را با کلمهٔ حو. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «حو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حو» برای سرودن شعر