معنی حنیذ

معنی حنیذ

6 بازدید
[ حَ ] (ع اِ) بریان کرده. (ترجمان عادل). گوسپند و گوسالهٔ بریان کرده باشد در مغاکی. || گوسپند گرم که بعد از بریان کردن هنوز آب از آن میچکیده باشد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || بزغالهٔ لاغر بریان کرده شده. (غیاث) (آنندراج). || آب گرم کرده شده به آتش. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || روغنی است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). نوعی از روغن. (مهذب الاسماء). یک روغنی جهت تمریخ. (ناظم الاطباء). || سرشستنی چون خطمی و گل و مانند آن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). غسول خوشبویی که سر را بدان شویند. (ناظم الاطباء). || (ص) فرس حنیذ و محنوذ؛ اسبی که مهمیزکرده و یک دو تک دوانند و بعد از آن در آفتاب آنرا نگهداشته و جل بر آن اندازند تا عرق کند. (از اقرب الموارد). اسب دوانیده شدهٔ در آفتاب نگاهداشته شدهٔ خوی کرده. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «حنیذ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یذ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید