معنی حنوط
7 بازدید
[ حَ ] (ع اِ) بوی مردگان. (مهذب الاسماء). ج، حنط. (مهذب الاسماء). بوی خوش برای مردگان. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). عطر مردگان. بوی خوش و هر ادویه ای که از فساد جلوگیری کند، از قبیل: ذریره و مشک و عنبر و کافور و جز آن از قصب هندی و صندل که جسد میت را پس از خشک شدن با آنها پر کنند تا از پوسیدن آن تا زمان درازی جلوگیری نماید. (از اقرب الموارد): از دانهٔ انگور بسازید حنوطم وز برگ رز سبز ردا و کفن من.منوچهری. هر دو میگفتند کز خوف سقوط جان سپردن به از این بوی حنوط.مولوی.[ حُ ] (ع مص) خداوند وقت درو شدن گشتن. (منتهی الارب). وقت درو شدن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). هنگام درو شدن. (محیط المحیط). || سپید گردیدن گیاه رمث و پخته شدن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (محیط المحیط). || حَنوط پاشیدن بر میت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). حنوط پاشیدن بر مرده. || (اِ) داروهای خوشبویی مانند کافور که پس از شستن مرده بر آن می پاشند و این از عربی گرفته شده است. (ناظم الاطباء). رجوع به حَنوط شود.
کلمات همقافیه با «حنوط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وط» برای سرودن شعر