معنی حنو
5 بازدید
[ حَ نْ وْ ] (ع مص) کج کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). خم دادن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی). || کوژ کردن پشت را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || پیچیدن دست را و دو تا کردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || ساختن کمان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || شفقت کردن. (منتهی الارب). مهربانی کردن. || پیر کردن: حناه الدهر؛ پیر کرد او روزگار. (ناظم الاطباء).[ حُ نُ وو ] (ع مص) مهربانی کردن. (تاج المصادر بیهقی). مهربانی کردن بر فرزند و شوی نکردن بعد مردن پدر آنها. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || آرزومند شدن. (آنندراج). || حنو نعجة؛ گشن خواه شدن میش. (ناظم الاطباء).[ ] (اِخ) (یوم الـ ...) جنگی است مر بکر را بر تغلب و در آن باره اعشی گفته است: بعینیک یوم الحنو اذ صحبتهم. رجوع به مجمع الامثال میدانی شود.[ حَ نْ وْ / حِ نْ وْ ] (ع اِ) خم دار و کج از هر چیزی خواه از بدن آدمی مانند استخوانهای ابرو و ریش و پهلو و خواه از غیر آن مانند پشتهٔ زمین و ریگ توده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || هر چوب کج که در پالان خرد یا در پالان بزرگ است. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). چوب زین و پالان. || کوههٔ زین. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || جانب چیزی. (منتهی الارب).[ حِ ] (ع اِمص) کژی. (منتهی الارب). || (اِ) جانب. (اقرب الموارد). جانب هر چیزی. (ناظم الاطباء). - حنو سرج؛ اسم است برای هر دو قربوس مقدم و مؤخر. (اقرب الموارد). || نباتی است. (منتهی الارب). نام گیاهی است. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «حنو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نو» برای سرودن شعر