معنی حنبوب
6 بازدید
[ حُمْ ] (ع ص) اسود حنبوب؛ سیاهی سیاه. سیاه سیر. حالک. حلکوک. سخت سیاه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «حنبوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر