معنی حنبشة
6 بازدید
[ حَمْ بَ شَ ] (ع مص) رقصیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رقص کردن. (آنندراج) (ناظم الاطباء). || پای کوفتن و دست بر دست زدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). پای کوفتن و دست بر دست زدن که آواز آید. (آنندراج) (ناظم الاطباء). || برجستن. || برفتار آمدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || لعب و بازی کردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). حنبشت الجواری؛ بازی کردند دختران. (منتهی الارب) (آنندراج). || خندیدن. (منتهی الارب). حدیث کردن و خندیدن. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || نقل سخن کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || انس دادن کسی را بسخن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || حنبش علیها؛ نزا علیها. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «حنبشة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شة» برای سرودن شعر