معنی حنب
6 بازدید
[ حَ نَ ] (ع اِمص) کجی ساق ها. || دوری میان دو پای اسب بی تباعد پاشنه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (مص) ساختن محکم و استوار. || گوژ گرداندن پیری. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): حنب فلاناً الکبر؛ نکسه. (اقرب الموارد). || منحنی شدن دست. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «حنب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نب» برای سرودن شعر