معنی حناک
5 بازدید
[ حِ ] (ع اِ) جِ حُنکَه. (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به حنکة شود. || رشتهٔ حنک بند. ریسمانی که بدان حنک بندند. || لبیشه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). لواشه. (یادداشت مرحوم دهخدا). آنکه در کام ستور کنند. (مهذب الاسماء). || چوب یا دوال که میخهای پالان بوی استوار کنند. || چوب که یکسر آن زیر زنخ ناقه و سر دیگر آن در گردن بچه بندند تا ناقه بر آن مهربان گردد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «حناک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ناک» برای سرودن شعر