معنی حنانی
5 بازدید
[ حِ نْ نا نی ی ] (ع ص نسبی) منسوب به حِنّان. حنافروش. (مهذب الاسماء).[ ] (اِخ) (یعنی منعم) مردی که امر حراست فرقهٔ هجدهمین لاویان مغنی باوی بود. || بیننده ای که آسای ملک را بواسطه عدم اعتمادش بخدا توبیخ نموده بفرمودهٔ پادشاه وی را حبس کردند. (۲ تو ۱۶:۷ -۱۰ و بموافق ۱ پادشاهان ۱۶:۱ و ۲ تو ۱۹:۲). یهودی بنی پسر حنانی بود. || برادر نحمیا که به نزد نحمیا شده وی را از حالت پررنج و زحمت اورشلیم آگاهانیده باعث آن شد که نحمیا به اورشلیم سفر نماید. از آن پس در سال ۴۴۶ ق. م. از جانب برادر خود نحمیا بر دربانان شهر ریاست یافت. || کاهنی که از زنان غریبه تزویج نموده بود. (قاموس کتاب مقدس).
کلمات همقافیه با «حنانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر