معنی حناء
6 بازدید
[ حَ ] (ع اِمص) عمل خم شدن. || خمیدگی. (ناظم الاطباء).[ حِ ] (ع اِمص) گشن خواهی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ حِ نْ نا ] (ع اِ) رقان. رقون. یرنا. حنا که برگ معروفست و بدان رنگ کنند. ج، حنآن. (منتهی الارب). گیاهی است که کشت میشود و مانند درختان بزرگ میگردد، برگ و شاخه های آن مانند برگ و شاخه های انار و شکوفهٔ آن سپید است. خضاب از برگ آن گرفته میشود. جمع آن حُنآن و یکی آن حنائة است. (اقرب الموارد). حناء در نواحی بم و بهرام آباد و بعضی نواحی جنوب ایران کشت میشود و در کرمان و یزد برده در آسیاهای مخصوص میسایند. (یادداشت مرحوم دهخدا). برگ معروف که بدان دست و پا را نگار بندند و فارسیان بتخفیف و به اماله نیز استعمال نمایند و شبستان از تشبیهات اوست. (آنندراج). گیاهی از ردهٔ دولپی های جدا گلبرگ که خود تیرهٔ مشخصی را بنام حنا میسازد. این گیاه بصورت درختچه ای است که در شمال و مشرق افریقا و عربستان و ایران کشت می شود. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به تحفهٔ حکیم مؤمن و تذکرهٔ ضریر انطاکی و جغرافیای اقتصادی ص ۲۰ شود.[ حَ ] (اِخ) دهی از دهستان سمیرم بالا شهرستان شهرضا. سکنهٔ آن ۱۵۰۰ تن. آب آن از رودخانه است و محصول آن غلات و حبوبات. شغل اهالی زراعت و گله داری است و راه ماشین رو دارد. دبستان، پاسگاه ژاندارمری و در حدود ۱۷ باب دکان دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).[ حَ ] (اِخ) دهی است از دهستان گاوکان بخش جبال بارز شهرستان جیرفت. واقع در دوهزارگزی جنوب خاوری مسکون و ۲هزارگزی جنوب راه مالرو سبزواران - کروک. ناحیه ای است واقع در جلگه. گرمسیری و دارای ۱۰۰ تن سکنه میباشد. از قنات مشروب میشود. محصولاتش غلات و خرما. اهالی به کشاورزی گذران می کنند. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «حناء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر