معنی حمیل
9 بازدید
[ حَ ] (ع ص) برداشته شده بسر و به پشت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). محمول. (اقرب الموارد). || پسرخوانده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || دعی. (اقرب الموارد). || بیگانه و غریب. || شراک نعل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || ضامن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). کفیل. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). بچه در شکم مادر هنگامی که ملک اهل شرک گیرند. (اقرب الموارد). || بچه در شکم زن که از ملک اهل شرک اسیر آید. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || خس و خاشاک بر سر آب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). ج، حمائل. || پژمردهٔ سیاه از ثمام و وشیج. (منتهی الارب). الذایل الاسود من الثمام و الوشیج. (اقرب الموارد). || شکم آبراهه که هیچ نمیرویاند. (منتهی الارب). بطن مسیل که چیزی نمیرویاند. (اقرب الموارد). || بچهٔ افتاده در کوی که مردم آن را برداشته پرورش کنند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || برده که از شهر بشهر برند بفروختن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || شی ء محمول از شهری بشهری. (اقرب الموارد).[ حُ ] (اِخ) دهی است از دهستان منصوری بخش مرکزی شهرستان شاه آباد. ناحیه ای است واقع در دشت و سردسیر است. دارای ۳۷۷ تن سکنه. از رودخانهٔ شیان و راوند مشروب میشود. محصولاتش غلات، حبوبات، چغندرقند و لبنیات. اهالی به کشاورزی و گله داری گذران میکنند. راه آن مالرو است. در تابستان از طریق پلنگ گرد اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «حمیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر