معنی حمیدی اختیاری
6 بازدید
[ حَ یِ اِ ] (اِخ) از شاعران است. او را در تذکره ها مدح کرده و بعضی از اشعارش را آورده اند. این اشعار بدو منسوب است: بگشاده ای بجور من بیقرار دست بربسته ای به بند غمم استوار دست از غایت لطیفی و از نازکی ترا دارم عجب که رنجه ندارد سواد دست پایم ز فخر بر سر گردون رسد اگر یکشب زنم بر آن کله مشکبار دست بر چرخ کش عنان تکبر که خوش زدی اندر رکاب عالی صدر کبار دست کس را نداده ست بعالم بجز ترا در حل و عقد هرچه بود روزگار دست. رجوع به مجمع الفصحاء ج ۱ ص ۱۹۸ و ۱۹۹ شود.
کلمات همقافیه با «حمیدی اختیاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر