معنی حمیدة
9 بازدید
[ حَ دَ ] (ع ص) مؤنث حمید. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): آنچنان آثار مرضیه و مساعی حمیده که در تقویم ابواب عدل... ابوالقاسم محمود راست. (کلیله و دمنه). او چند سال در ایالات آن بقعه، آثار حمیده و مساعی پسندیده تقدیم داشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ). واجب آمد مرید طریقت، بوسیلت علم ضروری اخلاق حمیده حاصل کردن. (گلستان). - حمیده خصال؛ که دارای صفات پسندیده است : زهی حمیده خصالی که گاه فکر صواب ترا رسد که کنی دعوی جهانبانی.حافظ. رجوع به حمید شود.[ حَ دَ ] (اِخ) بنت نعمان بن بشیر انصاری شاعر است. وی زن خالدبن مهاجربن خالدبن ولید بوده. خالد آنگاه که بسوی عبدالملک بدمشق بیامد، حمیده را بزنی بگرفت و او دربارهٔ وی بگفت: نکحت المدینی اذا جاءنی فیالک من نکحة غاویة کهول دمشق و شبانها احب الینا من الجالیة. خالد در پاسخ وی اشعاری دارد. رجوع به الاغانی و معجم الادباء شود.
کلمات همقافیه با «حمیدة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر