معنی حمک
6 بازدید
[ حَ مَ ] (ع اِ) هر چه ریزه باشد از هر جنس. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). حکمة؛ یکی آن. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). || سپشها. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). قُمَّل. (اقرب الموارد). || مردمان فرومایه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || کودکان. (منتهی الارب). || مورچه ها. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بره. (منتهی الارب). خروف. (اقرب الموارد). || اسب کره. (منتهی الارب). || بچه های مرغ سنگخوار. || شترمرغ ریزه. || اصل چیزی. || طبع آن. || راهنمایان که به بی راهی در دشت افتاده باشند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (مص) حمک در دلالت؛ گذشتن. (منتهی الارب): حمک فی الدلالة؛ مضی. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «حمک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مک» برای سرودن شعر