معنی حموضة
6 بازدید
[ حُ ضَ ] (ع مص) ترش مزه گردیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). ترش شدن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). || (اِمص) ترشی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). طعم حامض. (اقرب الموارد). || (اِ) مغز ترنج. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حموضة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضة» برای سرودن شعر