معنی حمو

معنی حمو

5 بازدید
[ حَ مْ ءْ ] (ع اِ) پدر شوی و خویشاوند شوهر و در آن چهار لغت دیگر آمده: حمو چون ابووحما چون قفا وحم چون اب و اصل آن حَمَو بوده و حموء بسکون میم. و حموالرجل پدر زن و برادر زن و عم وی. (منتهی الارب). ج، احماء. یا احماء خویشاوندان زوجه فقط. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || گرما. (اقرب الموارد). - حموالشمس؛ حرها. (اقرب الموارد).
[ حَ ] (ع اِ) بر وزن ابو، خویشاوند شوی و زوجه چون پدر و برادر و غیره. حما. حم. (منتهی الارب). پدر شوهر و خویشاوند شوهر و پدر زن و برادر زن و عم وی. (آنندراج) (منتهی الارب). رجوع به حما و حم شود.
[ حُ موو ] (ع مص) سخت گرم شدن. (منتهی الارب). سخت گرم و سوزان شدن آفتاب. (آنندراج). - حمو فرس؛ گرم شدن و عرق کردن اسب. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || خشمگین شدن. (اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «حمو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید