معنی حملوق
5 بازدید
[ حُ ] (ع اِ) باطن پلک چشم. گرداگرد چشم از اندرون که بسرمه سیاه گردد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). ج، حمالیق. (اقرب الموارد). || سپیدی بیغولهٔ چشم که پنهان است درون پلکها. || سرخی درونی پلک که وقت سرمه کشیدن برآید. || جای سرمه از اندرون که ملاصق چشم است. (منتهی الارب). رجوع به حُملاق شود.
کلمات همقافیه با «حملوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر