معنی حمض
6 بازدید
[ حَ ] (ع اِ) آنچه تلخ و شورمزه باشد از نبات. خلاف خله و آن بمنزلهٔ فواکه است شتران را و خله بجای نان. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). اشنان. حرض. اسم مجموع اشجار و نباتاتی است که ملوحتی داشته باشد و گویند مخصوص به اشنان است. شورگیاه. گیاه شور. (مهذب الاسماء). ج، حموض. || (مص) شورگیاه خوردن شتران. || ترش مزه گردیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). ترش شدن. (تاج المصادر بیهقی). || مکروه داشتن چیزی را. || آرزوی چیزی کردن. (منتهی الارب).[ حُ مُ ] (ع ص) جِ حمیضة. (منتهی الارب). رجوع به حمیضة شود.
کلمات همقافیه با «حمض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مض» برای سرودن شعر