معنی حمزه
6 بازدید
[ حَ زَ ] (اِخ) ابن حبیب بن عمارة ابوعمارة التمیمی. یاقوت گوید: او امام و شیخ قراء و یکی از ائمهٔ سبعه میباشد. به سال ۸۰ هـ . ق. متولد شد. قرائت را از اعمش و امام جعفربن محمد الصادق و ابن ابی لیلی بگرفت و از حکم وعدی ثابت و حبیب بن ابی ثابت و طلحةبن مطرف روایت کرد. وی را راستی و پارسائی و پرهیزگاری بغایت بود. و پس از عاصم و اعمش امامت قرائت بوی رسید. حمزه امام و حجت و ثبت و پای بند بقرآن و بینا در فرائض و آگاه در عربیت و حافظ حدیث و عابد، زاهد، خاشع و خدا را فرمانبردار و پارسا و بیمانند بود. ابوحنیفه وی را گفت: در دو چیز بر ما غالب شدی در این دو با تو ستیزه نکنیم: قرآن و فرائض. یحیی بن معین او را توثیق کرده و گفته است وی حسن الحدیث از ابی اسحاق باشد، یعنی ابن ابی لیلی و دیگران او را توثیق کرده اند و نسائی گفته وی را باکی نیست؛ اما آنچه از احمدبن حنبل و ابی بکربن عیاش و یزیدبن هارون عبدالرحمن بن مهدی و عبداللََّه بن ادریس و حمادبن زید آورده اند که اینان قرائت حمزه را ناخوش داشتند از آن روست که مد مفرط و سکت و اعتبار همزه در وقف و اماله و مانند این تکلفات داشت. حمزه در شهر خود حلوان عراق به سال ۱۵۶ هـ . ق. و گفته اند ۱۵۸ هـ . ق. درگذشت. وی را هفتادوشش سال بود. (از معجم الادباء).[ حَ زَ ] (اِخ) ابن علی، مکنی به ابویعلی. رجوع به ابن عین زربی، در این لغت نامه شود.[ حَ زَ ] (اِخ) ابن عمار. یکی از صحابه است و با برادرش سعد در غزای احد حضور داشت. رجوع به الاصابة و الاستیعاب شود.[ حَ زَ ] (اِخ) ابن عمرو الاسلمی. یکی از صحابه است و راوی حدیث دائر بجواز افطار در سفر میباشد. در تاریخ ۶۱ هـ . ق. درگذشت. رجوع به الاصابة شود.[ حَ زَ ] (اِخ) ابن عوف. یکی از صحابه است. (الاصابة).[ حَ زَ ] (اِخ) ابن مالک بن ذی معشار. یکی از صحابه است.[ حَ زَ ] (اِخ) ابن یوسف السهمی. رجوع به ابوالقاسم جرجانی در همین لغت نامه شود.
کلمات همقافیه با «حمزه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر