معنی حمدة
10 بازدید
[ حَ دَ ] (ع ص) محمودة. (از اقرب الموارد): امرأة حمدة؛ اَی محمودة. (اقرب الموارد).[ حُ مَ دَ ] (ع ص) بسیار ستاینده. (منتهی الارب). بسیار حمدکننده اشیاء را. (اقرب الموارد).[ حَ دَ ] (اِخ) حمدونة. دختر زیادبن تغبی. وی از قریهٔ بادی از اعمال وادی آش باشد. حمدة ادیبه ای بزرگوار و شاعره ای صاحب جمال و مال بود با پارسائی و پاکدامنی. جز اینکه دوستی ادب وی را وامیداشت که با اهل آن بیامیزد. این آمیزش با پاکدامنی همراه بود. وی را شاعرهٔ اندلس لقب دادند. او راست: و لما ابی الواشون الا فراقنا و ما لهم عندی و عندک من ثار و شنواعلی اسماعنا کل غارة و قل حماتی عند ذاک و انصاری غزوتهم من مقلتیک و ادمعی و من نفسی بالسیف و السیل و النار. (از معجم الادباء).
کلمات همقافیه با «حمدة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر