معنی حمت
5 بازدید
[ حَ ] (ع ص) یوم حمت؛ روز سخت گرم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). || تمر حمت؛ خرمای بسیار شیرین. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (مص) ریختن و انداختن بر روی. (منتهی الارب). صب: حمته اللََّه علیه؛ صبه علیه. (اقرب الموارد). || سخت گرم شدن روز. (منتهی الارب).[ حَ مَ ] (ع مص) متغیر و تباه شدن. (اقرب الموارد): حَمِتَ الجوز و غیره؛ تغیر و فسد. (اقرب الموارد). تباه شدن گوز و جز آن. (تاج المصادر بیهقی). فاسد و متغیر گردیدن گردو و جز آن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «حمت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مت» برای سرودن شعر