معنی حمایل
6 بازدید
[ حَ یِ ] (ع اِ) حَمائِل. جِ حمالة، در گردن آویخته. دوال شمشیر و آنچه در بر اندازند. جواهر و زرینه که زنان در گردن اندازند و از زیر بغل بدر آورند. (یادداشت مرحوم دهخدا): دو ساعد را حمایل کرد بر من فروآویخت از من چون حمایل.منوچهری. فتنه مشو هیچ بر حمایل زرین علم نکوتر ز علم ساز حمایل.ناصرخسرو. حمایل دستها در گردن یار درخت نارون پیچیده بر نار.نظامی. حمایل ها فکنده هر کسی زیر یکی شمشیر و دیگر زخم شمشیر.نظامی. رجوع به حمالة شود. - حمایل بستن : برین تن کو حمایل بر فلک بست بسرهنگی حمایل چون کنی دست.نظامی. - حمایل شمشیر؛ دوال شمشیر. (ناظم الاطباء). - حمایل فلک؛ میل شمالی یا جنوبی فلک. (ناظم الاطباء). - حمایل کردن : بسرهنگی حمایل کردن تیغ بسا مه را که پوشد چهره در میغ.نظامی. گو همه شهرم نظر کنند و ببینند دست در آغوش یار کرده حمایل.سعدی. - حمایل کش : صبح مفرد رو حمایل کش در رکابت نفس برآرد خوش.نظامی. || پارچهٔ ابریشمی دوال مانندی پهن برنگ سفید یا سرخ یا سفید و سرخ یا سبز یا آبی و جز آن به اعتبار درجات که پادشاه بنوکرهای خود در ازای خدمات میدهد و در روز سلام آنرا زیب پیکر خود می کنند. || قرآن کوچکی که در بر می آویزند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «حمایل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر