معنی حمامی
5 بازدید
[ حَ مْ ما ] (ص نسبی، اِ) منسوب به حمام. گرمابه بان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). حافظ حمام. (اقرب الموارد). گرمابه دار. (فرهنگ فارسی معین). || صاحب حمام. (از اقرب الموارد). || حقوقی که گرمابه دار ده و قریه را دهند. (فرهنگ فارسی معین).[ حَ ] (اِخ) دهی از دهستان گرم خان بخش حومهٔ شهرستان بجنورد. کوهستانی و معتدل است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «حمامی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر