معنی حماملو

معنی حماملو

4 بازدید
[ حَ لُ ] (اِخ) دهی است از دهستان ارشق بخش مرکزی شهرستان مشکین شهر. ناحیه ای است کوهستانی و معتدل و از چشمه مشروب میشود. محصولاتش غلات و حبوبات. شغل اهالی کشاورزی و گله داری است. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ حَ لُ ] (اِخ) دهی است از دهستان بخش کاغذکنان شهرستان هروآباد. ناحیه ای است کوهستانی، گرمسیری مالاریائی. دارای ۳۱۴ تن سکنه میباشد. از چشمه مشروب میشود. محصولاتش غلات و حبوبات و سردرختی. اهالی به کشاورزی و گله داری گذران می کنند. صنایع دستی جاجیم و گلیم بافی. راه آن مالرو است. در دو محل بفاصلهٔ ۵۰۰ گز قرار گرفته بنام حماملوبالا و پائین مشهور و سکنهٔ حماملوپائین ۱۱۴ تن میباشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ حَ لُ ] (اِخ) دهی است از دهستان اوزومدل بخش ورزقان شهرستان اهر. ناحیه ای است کوهستانی و معتدل. دارای ۶۹۴ تن سکنه میباشد. از چشمه مشروب میشود. محصولاتش غلات و حبوبات. اهالی به کشاورزی و گله داری گذران میکنند. صنایع دستی گلیم بافی و راه آن ارابه رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «حماملو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید