معنی حمامة
11 بازدید
[ حَ مَ ] (ع ص، اِ) یکی حمام. و آن کبوتر و هر مرغ طوق دار است و مذکر و مؤنث در حمامه یکسان است مانند حیة. رجوع به حمام شود. || میانهٔ سینه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || زن جمیله. (منتهی الارب). زن قشنگ و زیبا. (از اقرب الموارد). || برگزیده از شتران و گوسپندان. (منتهی الارب). خیار مال. (از اقرب الموارد). || پینهٔ سینهٔ شتر. (منتهی الارب). سعدانهٔ شتر. (از اقرب الموارد). || ساحت پاکیزهٔ کوشک. (منتهی الارب). ساحت پاکیزهٔ قصر. (از اقرب الموارد). || چرخ دلو. || حلقهٔ در. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || و الحمامة من الفرس؛ القص. (منتهی الارب). قص الفرس. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «حمامة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر