معنی حمارة
5 بازدید
[ حِ رَ ] (ع اِ) حمار. (اقرب الموارد). ماده خر. (منتهی الارب). خرماده. (مهذب الاسماء). رجوع به حمار شود. || سنگها که گرد خانهٔ صیاد برپا باشد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || صخرهٔ عظیم. (از اقرب الموارد). سنگ بزرگ. || سنگ که گرداگرد حوض نهند تا آب بیرون نرود. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || هر سنگ پهنا که بر لحد نهند. (منتهی الارب). سنگی عریض که بر لحد گذارند. (اقرب الموارد). || چوبی است در هودج. ج، حمائر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || نام حره ای است. (منتهی الارب). || پشت پای مردم. پشت قدم. || خرک حلاج. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء).[ حَ مارْ رَ ] (ع اِ) سختی گرمای تموز. (مهذب الاسماء). سختی گرما. (منتهی الارب). و گاه در شعر بتخفیف راء آید. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ حَ مْ ما رَ ] (ع اِ) اسب پالانی. || خربندگان. یکی حَمّار. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حمارة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر