معنی حمار

معنی حمار

5 بازدید
[ حِ ] (ع اِ) خر. (منتهی الارب). حیوان اهلی معروفی است و قسمی از آن وحشی است و آنرا حمار وحش خوانند. الاغ. درازگوش : نرم و تر گردد و خوشخوار و گوارنده خار بیطعم که در کام حمار آید. ناصرخسرو. سر ز کمند خرد چگونه کشم فضل خرد داد بر حمار مرا.ناصرخسرو آدمی را عقل باید در بدن ورنه جان در کالبد دارد حمار.سعدی. مپندار جان پدر کاین حمار کند دفع چشم بد از کشتزار.سعدی. - اذن الحمار؛ گیاهی است. (منتهی الارب). - حمارالبیت؛ حمار قبان. عیرقبان. هدبة. خرخدا. - حمارالحاجات؛ خر میان ده. (یادداشت مرحوم دهخدا). - حمار جنوبی؛ یکی از هفت کوکب قدر چهارم سرطان که در طرف جنوب نثره است. - حمار شمالی؛ یکی از هفت کوکب قدر چهارم سرطان در طرف شمال نثره. - حمار عتابی؛ خر زرد. حمار مخطط. - حمار هندی؛ کرگدن. (شفاء شیخ الرئیس ص ۴۷۰). - سنةالحمار؛ عرب رأس هر مائه را سنةالحمار گوید. (یادداشت مرحوم دهخدا). - شکل حمار؛ یکی از اشکال هندسی است. - قثاءالحمار؛ گیاهی است. (اقرب الموارد). || گورخر. (منتهی الارب). حمار وحشی. (اقرب الموارد). ج، اَحمَره، حُمُر، حَمیر، حُمور، حُمُرات، محموراء. (منتهی الارب). محموراء اسم جمع است نه جمع. (اقرب الموارد). و رجوع به تحفهٔ حکیم مؤمن شود. || چوبی است در پیش پالان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || چوب که بر آن صیقل گر کار کند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || سه پایهٔ چوبین که بر آن مطهره آویزند تا سرد گردد. (منتهی الارب).
[ حَ مارر ] (ع اِ) جِ حَمارّة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به حمارة شود.
[ حِ ] (اِخ) (ذوالـ ...) لقب اسود عنسی کذاب بود که دعوی پیغمبری کرد و خری سیاه و تعلیم یافته داشت و به آن میگفت که پروردگار خود را سجده کن، آن خر بسجده میافتاد و به او میگفت از سجده بنشین، آن می نشست. (از منتهی الارب).
[ حِ ] (اِخ) مروان بن محمدبن مروان الحکم. چهاردهمین و آخرین خلفای اموی. رجوع به مروان شود.
[ حِ ] (اِخ) ابن مالک یا مویلع. مردی بود از طایفهٔ عاد که چهل سال مسلمان و اهل کرم و جود و بخشش بود. ده فرزند داشت که برای شکار بیرون رفتند و صاعقهٔ آسمانی آنان را هلاک کرد و بدنبال این حادثه آن مرد، کافر شد و گفت: من خدایی را که فرزندان من را چنین نابود کرد نمی پرستم پس خداوند او را هلاک گردانید و وادی او را ویران ساخت. کفر او ضرب المثل شده است. (از منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «حمار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید