معنی حمؤ
6 بازدید
[ حَ مْ ءْ ] (ع اِ) پدر شوی و خویشاوند شوهر. || گرما. (منتهی الارب). - حمؤالشمس؛ گرمای آفتاب. (منتهی الارب). رجوع به مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «حمؤ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مؤ» برای سرودن شعر