معنی حلوای صابونی
3 بازدید
[ حَ یِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) شفارج و آن نوعی است از حلوا. حلوای سفید. (یادداشت مرحوم دهخدا): از شره گویی همی حلوای صابونی خورد گر خمیر نان او خود جمله از صابون کنند. انوری. نه هر بیرون که بپسندی درونش همچنان باشد بسا حلوای صابونی که زهرش در میان باشد. سعدی. و رجوع به حلوای صابونی، ذیل کلمهٔ صابون و صابونی شود.
کلمات همقافیه با «حلوای صابونی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر