معنی حلم

معنی حلم

7 بازدید
[ حِ ] (ع اِمص) آهستگی. || بردباری. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد): حلم شتر چنانکه معلوم است اگر طفلی مهارش بگیرد صد فرسنگ ببرد. (گلستان). دو کس دشمن ملک و دینند یکی پادشاه بی حلم دوم زاهد بی علم. (گلستان). || عقل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و گران سنگ از صفات اوست. (آنندراج). ج، احلام، حلوم. (منتهی الارب) (از آنندراج): نرانده اند قلم بر مراد آدمیان نداده اند کسی را ز حلم و علم خبر. ناصرخسرو. || (اصطلاح علم اخلاق) نوع پنجم از انواع تحت جنس شجاعت، حلم است و آن عبارت است از آنکه نفس را طمأنینتی حاصل شود که غضب به آسانی تحریک او نتواند کرد و اگر مکروهی بدو رسید در شغب نیاید. (از نفایس الفنون). طمأنینه است هنگام شدت غضب. و گویند تأخیر در کیفر دادن ستمکار است. (تعریفات). حلم آن است که روان آدمی پیوسته آرام باشد. در موقع خشم به آسانی تحریک نشود و هنگام مشاهده و رسیدن ناملائمی مضطرب نگردد. چنانکه در اطول گفته و برخی گفته اند: حلم کیفیتی است نفسانی و اقتضاء آن کند که روان آدمی مطمئن و آرام باشد الخ و این سخن مبنی بر تسامح است. (کشاف اصطلاحات الفنون): حلم او چون کوه و اندر کوه او کهف امان طبع او چون بحر و اندر بحر او در فطن. منوچهری. او کوه حلم بود که برخاست از جهان بی حلم کی قرار پذیرد بنای خاک.خاقانی. با تو گویم که چیست غایت حلم هرکه زهرت دهد شکر بخشش کم مباش از درخت سایه فکن هرکه سنگت زند ثمربخشش هرکه بخراشدت جگر بجفا همچو کان کریم زر بخشش از صدف یاد گیر نکتهٔ حلم آنکه برد سرت گهر بخشش.ابن یمین. || (مص) دیرغضب شدن. || آهستگی نمودن در عقوبت کسی. (از منتهی الارب). || بردبار شدن. || خردمند شدن. (از تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی).
[ حَ لِ ] (ع ص) بعیر حلم؛ شتر بسیار کنه دار. (منتهی الارب).
[ حَ لَ ] (ع مص) بسیار کنه گردیدن شتر. (منتهی الارب) (آنندراج). || تباه شدن پوست و کرم افتادن در آن. (منتهی الارب) (آنندراج). || (اِ) کنه خواه بزرگ باشد خواه خرد. (ناظم الاطباء). قراد و بشیرازی کنه گویند. کنهٔ خرد. (از مهذب الاسماء). واحد آن حلمة است.
[ حُ ] (ع اِ) خواب که دیده شود. رؤیا. ج، احلام. (از منتهی الارب). خواب. (ترجمان عادل): این جهان را که بصورت قائم است گفت پیغمبر که حلم نائم است.مولوی. || (مص) خواب دیدن. || محتلم شدن. || جماع کردن در خواب. || دیدن برای کسی خواب. || دور کردن از بعیر حلم را که کنه بزرگ باشد. (منتهی الارب) (آنندراج).
[ حُ لُ ] (ع اِ) خواب که دیده شود. || جماع در خواب. (منتهی الارب). || (مص) بالغ گردیدن. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «حلم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید